مرتضى مطهرى

375

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه رابطهء اين متولد با آن « متولد عنه » چه رابطه‌اى است ؟ رابطهء علت قابلى است با مقبول خودش ؟ رابطهء علت اعدادى است ؟ يا رابطهء علت ضرورى است ؟ چون حرفها برگشت به اول . ديگر ما نمىتوانيم آن ضرورت را در اينجا اثبات كنيم ؛ آن ضرورت فقط از همان فلسفهء هگل قابل نتيجه‌گيرى است . از اين گذشته ، هگل مىتوانست به مسألهء موازات قائل باشد و بگويد كه ديالكتيك ذهنى و ديالكتيك خارجى به موازات يكديگر هستند ، چون ذهن و خارج يك چيزند ؛ اما آن فلسفه‌اى كه اين مطلب را از هگل گرفته است چگونه مىگويد منطق ديالكتيك همين است ؛ عين همان چيزى كه در خارج واقع مىشود در ذهن واقع مىشود ؟ ! مثلا من يك قياس خلف تشكيل مىدهم ، مىگويم كه « الف » مساوى است با « ب » ، اگر مساوى با « ب » نباشد يا بايد از آن بزرگتر باشد يا از آن كوچكتر ، اگر بزرگتر باشد يك محال لازم مىآيد و اگر كوچكتر باشد محال ديگرى لازم مىآيد ، پس « الف » مساوى « ب » است . اين ، جريان ذهنى است . ولى آيا در خارج چنين چيزى وجود دارد ؟ يا با اينكه من نتيجه را در مورد خارج مىگيرم ولى در خارج چنين جريانى وجود ندارد ؟ در خارج كه خلفى وجود ندارد ؛ يعنى در خارج كه نقيضى در مقابل نقيضى قرار نمىگيرد كه بعد آن نقيض باطل شود و چون آن نقيض باطل شده است و ارتفاع نقيضين محال است پس آن نقيض [ ديگر ] ثابت شود . تمام اينها مربوط به عالم ذهن است . تنها هگل قادر است كه قائل به موازات شود و معقولات اوليه و ثانويه همه را در فلسفهء خودش در يك رديف قرار دهد ، كه اگر ما فلسفهء هگل را بپذيريم بايد همهء حرفهايش را از اول تا آخر بپذيريم و اگر نپذيريم از بيخ و بن بايد نپذيريم . اينكه ما ضرورت منطقى را از هگل بگيريم بدون آنكه به وحدت ذهن و خارج قائل باشيم ؛ موازات ذهن و خارج را از هگل بگيريم بدون آنكه به عينيت ذهن و خارج قائل باشيم ، امرى است غير ممكن . اگر آن حرفها پوسته‌هاى ايده‌آليستى است بايد بگوييم كه قسمتى از همان پوسته‌ها در فرمايشات شما هست و اصلا اساس نيمى از حرفهاى شما همان پوسته‌هاى [ ايده‌آليستى ] هگلى است . اين است كه بحث معقولات ثانيه بحث فوق العاده مهمى است بالخصوص در فلسفهء امروز ، و اينها به طور دقيق بايد شناخته بشود . راه كانت كه راه